
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
یک یارِ با وفا که شود یاورش، نداشت امّید یاری از طرف هـمـسرش نداشت یوسفترین عزیز خـدا بود و ای دریغ عـزت میان مردم دور و برش نداشت ویـرانه باد مسـجـد شهری که هـیچ گاه جایی برای سبط نـبی مـنـبرش نداشت نفرین به سائلی که غنی شد از او؛ ولی انـدازۀ مـعـاویـه هـم بــاورش نـداشـت از کـودکـی زیـاد ز کـوچه نمیگـذشت از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بر درد دل مردم این شهر طبیب است آنمرد که در خانۀ خود نیز غریب است از او نشنیدهست و ندیدهست بهجز صدق دنیای پـلـیدی که فقط فکر فـریب است ای در پـی مـعـنـای کـرم آمـده ایـنـجـا هرخواستهای قبل سؤال تو مجیب است تنهاست، که در لـشکـر طـوفـانزدۀ او نه عابس و نه حُر و نه جُون و نه حبیب است پاسخ شده بر آن همه لطف، این همه غربت! والله! عجیب است، عجیب است، عجیب است! یکعمر به او طعـنه زده جای تشکر! آن را که از این سفرۀ همواره، نصیب است بر زخم دلش دیدن این صحنه نمک ریخت بر منـبـر او قـنـفـذ نامـرد خطیب است از زهر، جگرگوشۀ زهرا جگرش سوخت این رسم زمانهست؛ فراز است و نشیب است حتی به دل قـاتل خود نیـز نظـر داشت از بس که رئوف است، کریم است، نجیب است عمریست که از غربت او داغ دل ما بیتیست که در ماه صفر نقش کتیبهست؛ «یارب ز سر لطف رسان مرگ حسن را کز آتش کوچه جگرش غرق لهیب است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
پیچیده در این کوچهها، عطر عبایت هـمـراه با نـجـوای زیـبـای دعـایـت میزد به پـايت بوسه، لبهای مدينه ای خوش به حال نيمهشبهای مدينه در دستهايت، ياکريمان لانه دارند وقت قـنـوتت، قـدسيان پيـمانه دارند دیدم هوای چـشمهـایت کـوثـری بود بر شانهات، شال شکوه حیدری بود عطرت، دل از من برده بود و مینوشتم: سـرمـسـت آقـای جــوانـان بـهـشـتـم ميخانۀ خاکی، غبارش هم شراب است الطاف صحن خاکیات هم بیحساب است این مثنـوی، تا یاد سردار جمل کرد روحالقدس، گویی هوای یک غزل کرد دل، بیقرار از شوق ذکر «یاحسن» شد یادِ قـرارم با تـو، از روز ازل کـرد من در زمان، آوارۀ آن لحـظه هستم آن دم که دستان تو، قاسم را بغل کرد آری! چنان شیرین در آغوشش کشیدی تا بیتو بودن، مرگ را پیشش عسل کرد پای تو، دوش مصطفی را عرش کرده جـبریل، بالش را برایت فرش کرده پای پـیـاده، کـعـبـه میآید به سـویت لبهای زمـزم، تـشـنۀ آب وضویت ای یـاکـریـمـان جَـلـد بـام خـانـۀ تو! مثل عـلی، جای یـتـیـمـان، شـانۀ تو روح تو را از نـور زهـرا آفـريـدنـد از اسـم تـو، اسـمـاء حـسـنـا آفريدند نام حـسـن، يـعـنی تـمـام حُـسن دنـيا این مـا و این دسـت کـريـم آل طاها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای باطـن غـم تو غـم کـربـلا حـسن میـراثدار غـربت شـیّـرخـدا حـسن ای شاهـد مـصـیبت فـرق شـکـافـتـه ای شاهـد غـم در و دیـوار، یا حسن ای زخم خورده، زخم زبان خورده از همه سردار دست بستـۀ قـحـطِ وفـا حسن عمری اگر چه زیستی ای زادۀ علی هر روز را شهید شدی، مرحبا حسن بخشیدهاند مال، کـریـمان به مردمان بخشیدهای تو آبروی خویش را حسن هرگز نبود با تو، ولی با حـسین بود هفـتاد یـار صادق و بیادعـا، حـسن افتاد جسم قاسم و عبدالله ت به خاک شد نـذر آخـر تو چه زیـبـا ادا حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
همیشه حسرت سوگش به چشم من بودهست شـروعِ کـربـبلا روضۀ حـسن بودهست سکوت و زخـمزبـانهای دوستان یعنی سکوت سختتر از جنگ تن به تن بودهست کسی نگفت که خـنجر چه کرد با پایش اگر چه از جگر پارهاش سخن بودهست کدام صلح؟ که در بین لـشکـر خود نیز به زیر جامۀ صبرش زره به تن بودهست اگر که جنگ نکرده حسن، بگو پس چیست دلیل این همه تیری که بر کفن بودهست حـسـین کـشـتـۀ دور از وطـن شـده امـا حسن غریبترین کشته در وطن بوده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
برخـیـز از بـسـتر بیا پیغـمبری کن برخیز و زهرا را بجایت بستری کن برخـیز از بـسـتر که غم با ما نماند برخـیـز بـابـا جان عـلی تنهـا نمـاند در بـسـتـرت اُفـتـادهای فـریاد کردم بابا مخـواه امـروز دشـمنشاد گردم آهی کـشـیدم پیـشِ تو جـبـریل اُفـتاد نـالـیـدم از حـال تو مـیـکـائـیل اُفتاد دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی خـیلی برای محـسنم مشتـقـاق بودی کـمتر تـقـلا کن نیـافـتـم در کـنـارت این چشم را وا کن نیافتم در کنارت جان حُسینت باز هم مهـمان ما باش پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش کمتر بخوان روضه حسینِ بیکفن را نگذاشتی بردارم از سـینه حـسن را ما گِرد تو گریان و دلـشادنـد جمعی جمعی دو رو و در پِیِ بادند جمعی جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند بابا وصیت کن به منزلهای این شهر بعد تو ای وای از ارازلهای این شهر بابا وصیت کـن سـفـارش کن بـرایم از کوچههای تنگ خواهش کن برایم خیلی سفارش کُن به در بر چوب، مسمار بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار تا مـادری در پیـش طفـلانش نیافـتد آتش به جـانِ بیتالاحـزانش نیـافـتد از خـانه تا مسجـد نگـردانـنـد ما را بـابـا وصیت کـن نـسـوزانـنـد ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و مرثیه امام مجتبی
زهرا که از داغ پیـمـبر شد عـزادار اشکش چکید از چشم و حیدر شد عزادار اسلام از این لحظه در سیلِ غم افتاد آیاتِ قـرآن تا به محـشر شد عـزادار کـعـبه به تـابـوتِ نـبی میداد بـوسـه زمزم شبیه حوض کوثر شد عزادار غار حرا گم کرد یار و مونـسـَش را سنگِ صبورش رفت و آخر شد عزادار أم أبـیـهـا ســوخـت از داغِ یـتــیـمـی یا أیـهـاالـسـادات! مـادر شد عـزادار بعد پـدر غـم با أمیرالمـؤمنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد این داغ، عمری قاتلِ جانِ حسن بود آن کـوچه باریک زنـدانِ حـسـن بود دستیکه بالا رفت و سیلی زد به مادر تـنهـا دلـیلِ دستِ لـرزانِ حـسـن بود از همسرش جای محبت زهر نوشید این هم جواب لطف و احسانِ حسن بود با مهربانی بسکه روی خوش نشان داد مرد جزامی باز مـهـمان حـسـن بود با گـریـه پـا به پـایِ سـائلها میآمـد هر روز حاتم مرثیهخوانِ حسن بود! بعد پدر غـم با أمیرالمـؤمـنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عرش را در زیر پا داری و بالا میروی صبح و ظهر و شب که تا در نزد زهرا میروی گفتی از مسجد دری را رو به زهرا وا کنند این چنین از منبر ساحل به دریا میروی ابروان مرتضی را کردهای محراب و بعد با همین نقش کج آخـر تا ثـریا میروی غزوه یا شعب ابیطالب چه فرقی میکند؟ خاطرت آسوده با حیدر به هر جا میروی اول از آتش پرستان بنده میسازی و بعد پای این دل بردن از سلمان، به “منّا” میروی درد ما را گوشۀ چشم تو درمان میکند قـلب سلمان را نگـاه تو مسلـمان میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و فتنه های بعد از شهادت
نـبی به تـارک ما تاج افـتـخار گذاشت برای امت خود فخـر و اقـتدار گذاشت نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک میان مـا دو امـانت به یـادگـار گذاشت دو گوهری که عزیزند چون نبـوّت او یکی کـتاب خـدا و یکیست عـترت او از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود هـمـه هـدایـت او نـیـز در ولایـت بـود مودتّی که ز ما خواست بر ذوی القربی از او به ما کرم و عزّت و عنایت بود خطاب کرد که این هر دو اعتبارِ هماند هـمـاره تا ابـد الـدهـر در کـنـار هـماند به حق که این دو همانند نور و خورشیدند که از نخست به قلب بشر درخـشـیـدند چهارده سده بگذشته همچنان شب و روز ز هم جدا نـشـدنـد و فـروغ بخـشـیـدند چنان که نور و چراغاند لازم و ملزوم یکیست مکتب قرآن و چارده معصوم سـوای قـرآن، مـؤمـن فـنـا بُوَد دیـنـش بدون عترت هر کس خـطاست آئـیـنش کسی که گفت کتاب خداست ما را بس کـنـد هـمـاره خـدا و کـتـاب نـفـریـنـش به آیـه آیـۀ قـرآن قــسـم، بُـوَد مـعـلــوم که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم چـهـارده مـه تـابـنـده، چــارده اخــتــر چـهـارده صـدف نـور، چـارده گـوهـر چـهـارده یـم تـوفـنـده، چـارده کـشـتـی چـهـارده ره روشـن، چــارده رهــبــر چـهــارده ولی و چــارده مـسـیـحــا دم که هـم مـؤیـِد هـم بـوده، هـم مـؤیَـد هم هـزار حـیـف که امت ره وفـا بـسـتـنـد پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند هنوز جسم حـبیب خـدا نرفـته به خاک به دشـمـنان خدا دسـتـه دسته پیوستـنـد بـه بـیـت فـاطـمـۀ او هــجــوم آوردنـد به جای گل همه هـیـزم برای او بردند مدینه دستخوش فتنهای عجیب شدهست بهشت وحی محـیط غم حبیب شدهست کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟ علی که بود وصی نبی غریب شدهست سقـیـفه گـشته به پا و غدیر رفته زِ یاد چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد! چه روی داد که بستـید دست مولا را؟ رهـا ز بـنـد نــمـودیـد دیــو دنـیــا را؟ چـرا رسـول خـدا را ز کـیـنه آزردید؟ چـرا به بـیت ولایت زدیـد زهــرا را؟ طـریق دوسـتـی و شـیوۀ وفـا این بود؟ جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟ عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت شرارهاش حـرماللهِ کـربـلا را سـوخت نسـوخـت چـادر دخـت حـسین را تنهـا پَـرِ مـلائـکه و قـلـب انـبـیـا را سوخت بُـوَد به قـلـب زمـانهـا فـرود آن آتـش بلند تا صـفِ حـشـر است دود آن آتش قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش خلافِ خلـق، هـمان اخـتلافِ اول بـود که شد جـدا ره امـت ز خـط راهـبرش هـمـاره «میـثم» طیِ رهِ کُـمـیـت کـنـد به نـظمِ تـازه، حـمـایت ز اهلبیت کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
پیـچـیده بـوی غـم هـمهجـا وامحـمدا عـرش خـدا گـرفـته عـزا وامـحـمـدا گریان دو چشم ارض و سما، وامحمدا امـشب شده است نـوحۀ ما وامحـمدا بر غـربت پیـمـبرمان گـریه میکنیم محض رضای مادرمان گریه میکنیم دنـیـا چه کرد با زحـمـات پـیـمبرش امشب میان عرش زَنَد حمزه بر سرش ای روزگار پست که میگشت باورش روزی شـونـد قـاتل آقا دو هـمسرش مّردم! رسـول عـالـم و آدم شهـید شد رحـلـت نکـرد احـمد خاتم، شهید شد اصحاب، پشت پا به حق آسان زدند، آه چه زود دم ز دولت شیـطان زدند آه آتـش به جـان عـالـم امـکـان زدند آه بر روح وحی، تهمت هذیان زدند آه ای دیده بر محـمد مظـلـوم گریه کن با چار کعبه زادۀ معـصوم گریه کن دوران حـقکـشیِ زمـانه شـروع شد دوران کـفر خانه به خانه شروع شد توهین به صد دلیل و بهانه شروع شد دوران تلخ دفـن شـبـانـه، شروع شد ای روزشان سیاه، نبی شد شبانه دفن یک تن نگشت یار علی، در زمان دفن مولای ما به سوگ برادر نشسته است جایش ببین که بر روی منبر نشسته است روباه جای شیر دلاور نشـسته است آتش به جان حضرت کوثر نشسته است امت ز یاد بُرده چه راحت غـدیر را دادنـد زود اجـر رســول و امـیـر را چیزی نمانده تا که شود یاس بیقرار قـنفذ رسد به نان و نـواهای بیشمار آتش گـرفت مـیخ در از آه ذوالفـقـار آمـد خــزان فـاطـمـه در اول بـهــار چیزی نمانده تا که بماند از او خیال گردد جوان خانۀ مـولا قـدش، هلال چل بیحیای پست و لعین، آه فاطمه بیحرمتی به صاحب دین، آه فاطمه پهلو شکسته، زار و حزین، آه فاطمه دو گـوشواره، روی زمین آه فـاطمه چیزی نمانده تا که زند ناله از جگر: فـضه برس به داد دل مـادر و پـسر یـا ایـهـا الـرسـول شـود حـق تــو ادا گاهی میان کوچه و گاهی به کـربلا وای از غـروب روز دهم، وامحـمدا شمشیر، کهنه خنجر و سر نیزه و عصا آه از دمی که ناله زند زینب حزین: ای مونس شکسته دلان حال ما ببین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زمان از لحظۀ آغـاز او چیزی نمیداند زمین از کهکشانِ راز او چیزی نمیداند مَلَک از وسعت پرواز او چیزی نمیداند بشر از قدرت اعجاز او چیزی نمیداند کسی از عقل، از توصیف، از ادراک بالاتر کسی که خاک پایش هست از افلاک بالاتر کسی که نام او را آسمان دارد به سربندش که در قرآن حبیب خویش میخواند خداوندش نخواهد دید دنـیا تا ابد مردی هـمانـندش دل از یاران که هیچ، از دشمنان دل برده لبخندش جهان دارد هنوز از این تبسّم پند میگیرد جهان را عاقبت روزی همین لبخند میگیرد چه معراجی که هرشب از دل سجادهاش دارد چه اسرار نهانی در نگـاه سادهاش دارد چه سرو باشکوهی قامت افتادهاش دارد چه اعجازی که در آیات فوقالعادهاش دارد که حتی مشرکان باآنکه از جان دشمنش بودند کنار کعبه هرشب محو قرآن خواندنش بودند میان قومی از جاهلترین مردم اقامت داشت اگر آزار میدادند او را، استقامت داشت اگر تهدید میکردند، او صبر و شهامت داشت اگر تحقیر میکردند، با آنها کرامت داشت غمش تنها سعـادتـمـندی آحـاد مردم بود هزاران زخم میخورد و دمی نفرین نمیفرمود شبی پرواز کرد، از آسمانها رفت بالاتر از آدم رد شد، از عیسی و موسی رفت بالاتر گذشت از عرش، از جبریل حتی رفت بالاتر «دُنُوّاً وَاقتِرابا...» رفت بالا، رفت بالاتر بدون پرده چندی با حبیب خود تکلم کرد دعایی کرد اگر آنجا، دعا در حق مردم کرد وجود نازنینش رحمةٌ لِلعـالَـمین است او رخش شمسُالضُّحی و گیسویش حَبلُالمَتین است او رسول بی قرین است او، امام راستین است او خدا یا بنده؟ حیرانم! نه آن است او، نه این است او کسی از عمق این راز نهان سر درنیاورده خدا در جمع خوبانش از او بهتر نیاورده میان کل عـالم یک نفـر با او برابـر بود نه تنها مصطفی را جانشین بود و برادر بود علی جان پیمبر بود و احمد جان حیدر بود پیمبر "شهر" علم و مرتضی این شهر را "در" بود به لطف مرتضی دارد پیمبر شرح صدرش را ولی افسوس بعد از او ندانستند قدرش را از این نعمت به روز واپسین پرسیده خواهد شد چه شد بعد از پیمبر وضع دین؟ پرسیده خواهد شد به جای او چه کس شد جانشین؟ پرسیده خواهد شد چه آمد بر امیرالمؤمنین؟ پرسیده خواهد شد خدا یاد بشر میآوَرَد آن روز فطرت را و بالا میبَرَد با هم کتابالله و عترت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آنجا که دلتنگی برای شهر بیمعناست جایی شـبـیه آسـتان گـنـبـد خـضـراست جاییکه سرسبز است با شوق کبوترهاش جاییکه تصویرش برای ذهنها زیباست از شش جهت نور است در آئینههای آن از شش جهت انگار تصویر خدا پیداست عاشق شدن حرف کمی از وسعت آن است در هم گره خوردهست این دلها که از بالاست آنسوتر از این عـرش، آبادی نمیبـینم این بارگاه نـور، بیشک آخـر دنیاست از باب جبرائیل تا منبر غزلخوان است هر چشم بارانی که در این شهر پابرجاست روزی هزاران آیه میبارد بر این مردم اینجا همان باغ بهـشتی جنة الماواست با لهجـۀ خـورشید میآید سـروشی ناب این جذبه از چشمان سبز سید بطحاست اینجا شبستان در شبستان روز در روز است اینجا حـریم خـانـدان لیـلـة الاسـراست زیر عبای خویش میگیرد زمین را، او پـیـغـمـبر امـروزها پیـغـمـبر فـرداست اینجا هوا ابریست باران در نفس دارد اینجا هوا بغض است بغضی در گلوی ماست از کوچههایی که به جـنّت میزند پهلو عطر غریبی میوزد این عطر اعطیناست بغضی گرفته جان من را خوب میدانم بغض گلوگـیر زمین در ماتم زهراست پژواک درد و داغ تو در شهر پیچیدهست غربت پس از این روزگاران باز هم پیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
اگر شفـیع تویی اضطـراب لازم نیست هراس از غـم روز حساب لازم نیست همیشه با تو فقـط سود کـردهام، هرچند در عاشقی که حساب و کتاب لازم نیست بــرای کـشـتـن عـشـاق، یا رســول الله بس است زلف سیاهت طناب لازم نیست چنان ز عطر تو جانها به مستی افتادند که در دیار تو دیگر شراب لازم نیست تو خـَـیر خـلـق خـدایی و علت خـلـقـت برای مدحـت تو آب و تاب لازم نیست دلیل رحلت ظلمت! پس از طلوع رخت در آسـمـان جـهـان آفـتـاب لازم نیـست بـرای حـفـظ حـیـات مـراجـعـیـن درت عـزیـز آمـنـه آیـا نـقـاب لازم نـیـسـت؟ بهشتِ بیتو خودش یک جهنّم محض است فـراق یـار که بـاشد عـذاب لازم نیست بـرای هـرکـه درِ خـانـۀ تـو خــادم شـد مــحــبــت اســـد الله شـــرط لازم شـــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بوی غم میآید از شهر پیمبر بعد از این میزند بر سینه اش الله اکبر بعد از این نـالـۀ مسـجـد بـلـنـد و گـریه مسجـد بلند چون به مسجد نیست احمد روی منبر بعد از این فـاطـمـه دارد کـنار بـسترش دق میکند میچکد خونابۀ چشمان دختر بعد از این شهر بیپیغمبر اصلا جای حیدر نیست که نیست این دریای جوشان جای گوهر بعد از این رفتن بـابـا ز خـانه کار خود را میکـند میرود امنیت از این خانه دیگر بعد از این نه سلامی؛ نه علیکی؛ نه نگاهش میکنند کوچه کوچه میرود بییار حیدر بعد از این گرچه عـزرائـیل زد آرام روی در ولی میزند نامحرمی محکم بر این در بعد از این خانهای که خشت خشتش آیۀ وحی خداست بوی آتش دارد از این قوم کافر بعد از این وای بر دست علی و چشم تارش بعد از این وای بر پهلو و بر بازوی کوثر بعد از این آن سری که بوسه گاه احـمد مختار بود میکشد سردرد از سیلی مکرر بعد از این
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
مـرامت: کرامت کرامت کرامت نـگـاه گـدایـان به لـطـف مـدامـت قرار دوشنبه فقط یک بهانه است بـرای دلـی که شـده جـلـد بـامـت سـرازیـر شد یاحـسن بر لـب من شراب حـلال است تکـرار نـامت چرا من نگـاهـم به دسـتت نبـاشد اگر سهم دارد سگی از طعامت؟ همه از جـذامی فـراری، ولی تـو شدی همنـشیـنش، شده هم کـلامت جمل با چه رویی به جنگ تو آمد که شیرانِ در بیـشه بـودند رامت در آن لحظه که پا به میدان نهادی به لـرزه درآمد جهان زیر گامت بـساط شب فـتـنـه را جـمـع کرده درخـشـیـدن بـرق تـیغ از نـیامت امـامی تو و واجـبالـطـاعـتی تو چه وقت قعودت، چه وقت قیامت غـریـبی! چـنـان که مـدیـنه ندارد جـواب درسـتـی بــرای سـلامـت چه زخمیست بر جان که خونست چشمت چه رازیست در دل که تلخست کامت چه داغی نشسته مگر روی قلبت که زهـر هـلاهـل شده التـیـامت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
جـمـل فـتـنـۀ دین شد و راهـزن شد دوباره حـسـن آمد و خـط شکـن شد به سر آمد و با علی عهد خون بست هر آنکس دمی با حسن همسخن شد ز شـمـشـیر او خون فـتـنه سرازیـر به تکبیر او خیره هر مرد و زن شد جــلالـش ســرآمـد مـیــان دلــیــران جـمـالـش زبـانـزد به هر انجمن شد به خون حسین و به صبر حسن بود درخـت مـعـاویـه گر ریـشـهکـن شد امـیـد غـریـبـان بـه آغــوش او بـود رسـیـد و بـرای غـریـبـان وطن شد به مدحـش زبـان باز کردیم و دیدیم نسیـمی شد و نـور دشت و دمن شد به مدحـش زبـان باز کردیم و دیدیم بیـابـان بیـابـان به لطـفـش چمن شد سـبـک بـود مـیـزان اعـمــالــم امــا ولایـش کـه آمـد تــرازو شـکـن شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
انگار پیش پای تو جز صلح راهی نیست سردار! در این معرکه با تو سپاهی نیست یک روز میفهمد کسی کهاز خیمهات رفتهاست در هیچجا جز سایۀ تو سرپـناهی نیست در جنگِ با تزویر و رویاروییِ با جهل والاتر از صبر و سکوت تو سلاحی نیست تو صلح کردی تا که جنگاور شود قاسم در نقـشههای جـنگی تو اشتـباهی نیست مـانـند مـادر کاش تـشـیـع تو شـب باشد اما همیـشه کار دنـیا دلبـخـواهی نیست من اربعین، در کولهام یک کوه حسرت هست یادم که میافـتـد برایت بارگـاهی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای حُـسـن تو تـمـامیِ حُـسنِ خـدای تو یوسف بُوَد ز حُسن و ملاحت گدای تو اسم است چون دلیل مُسمّی، خدا از آن کرد انـتخـاب، نـام حـسـن را برای تو ای گوشوار عرش الهی که بوده است دوش رسـول و دامن زهـرای جای تو آنسان که ماه میکند از مِهر کسب نور خـورشید کسب نور کـند از ضیای تو ذاتـت چـو هـسـت آیـنـۀ ذات سـرمـدی حُسن است و لطف و عاطفه، سر تا به پای تو بوسید مصطفی لب و رویت از آن که دید کـوثـر، دهـانِ نوُشَت و جـنت لقای تو عبد خدا تویی که به محراب و در نماز لرزان شود ز هیبت حق عضوهای تو افراشـتی چو رایت صلح ای ولی حق رونق گـرفت شرع مـبین در لـوای تو صُلحت که چون قیام حسین است با اثر افــزود در بـرابـر عــالــم، بـهــای تـو در هم شکست قدرت طغیان خصم را ای نور چشم فاطمه صلح و صفای تو هر نقشهای که ریخت معاویه از عِـناد شد بیاثر ز خُلق خوش و حُسن رای تو از آنـچـه آفــتــاب بـتـابـد بـر آن مــدام بـاشـد فـزون، فـوایـد صـلـح بجـای تو بهر رضای حق چو گذشتی ز حق خویش تـوأم بُـوَد رضـای خـدا با رضـای تـو محـفوظ مانْد خوبِ محـبان ز رحـمتت حـلـم تـو بـود رحـمـت بیمـنـتـهای تو در مـجـلـس منـاظـره تـنهـا قـدم نـهـی زیرا که نیست جـز به خـدا اتّـکـای تو معنای صد قیام به صلح تو مُضمَر است این نکته یافت میشود از گـفتههای تو پیش تو آمدم به گـدایی که روز و شب بـاز است بر هـمه درِ دولـتسـرای تو دارم امــیـد بـوسـۀ قـبـر تـو در بـقـیـع حـاشـا که نا امـیـد شـوم از عـطای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
جهانی نانخور است از سفرۀ سرشار احسانت به گندمزارها از بسکه برکت میدهد نانت تویی آنکس که وقت ظهر لهله میزند خورشید بیـاسـاید دمی در سـایهسار امن ایـوانت کسادی را ببر از حجرۀ تقدیر، لب وا کن شروع قسمت رزق است بسم الله رحمانت بریز از کیسۀ انعام خود ارزن به این سوها که برچینیم ما هم دانهای از لطف دستانت حسودی میکند دنیای لب از گفتگو بسته به گنجشکان خوشآواز بر روی درختانت حسن یعنی که هرکس، هر زمان، در هر کجا باشد نصیبی میبـرد از خیل اکرام فـراوانت بیا و کاسۀ جان مرا هم از کرم پُـر کـن گدا آورده دست خالیاش را سوی دامانت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
آه ای غریب! پس چه کسی آشنای توست؟ جز بغض ما، که زائر صحن و سرای توست؟ جز بغض ما که رخصت اشکش ندادهاند آیا که باز مرثـیـهخـوان عزای توست؟ از این همه منـاره و گـنـبد... امـام من! از این همه ضریح کدامش برای توست؟ چشم جهـان کجاست بگـرید غـم تو را؟ ای که حسین گریهکن روضههای توست از دشـت نـیــنــوا هــمـهٔ خـلـق آگـهانـد عـالـم هنوز بیخـبر از کربلای توست صلح تو جنگهای جهان را شکست داد این تازه خود دقیقهای از ماجرای توست رفـتـی به آسـمـان و فـراتـر از آسـمـان آنجا که انـتـهـای جهـان ابـتـدای توست نـگـذاشـتـنـد دفـن شـود پــاک پـیـکـرت در خانهای که صحنوسرای نیای توست اینجا کجـا، مـدیـنـه کجا... آه ای دریـغ بـارانـیام دوبـاره، هـوایم هوای توست امـشـب دوبـاره یـاد تـوأم، یـاد مـدفـنت آه ای غریب! پس چه کسی آشنای توست؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام در برگشت به کربلا
بار بگـشـائـیـد، اینجـا کـربـلاست آب و خاکش با دل و جان آشناست کــربـلا، ای آفــریـنـش را هـدف قـبـلـهگاه عـاشـقـان از هر طرف
: امتیاز
|